از یک طرف دویدن ، از طرفی گریختن
مجال گریه خواستن ، ولی بزور خندیدن
پُرازهیاهو بودن ، سوی ِ سکوت خزیدن
جدا ز تن ها بودن ، تنهایی رو چشیدن
تنها زشک سرودن ، خود را به کی سپردن ؟
همه وجود ، خواستن ، ولی مدام ترسیدن
چشم امید را بستن ، بی همنفس نشستن
دوراز همه بودن ، آرام آرام شکستن
دل به سیاهی دادن ، در گوشه ای لرزیدن
لحظه به لحظه مُردن ، خاطرات و شمردن
بی ادعا زیستن ، تنهایی و ریسیدن ...
.
.
.
به جرم عاشق شدن ، فدای یک تپیدن ،
فاصله ها را دیدن ، بی اختیار گریستن ...
ندا 30/11/85