تبليغاتX
پرنده بهار
نوشته ها

از یک طرف دویدن ، از طرفی گریختن

مجال گریه خواستن ، ولی بزور خندیدن

پُرازهیاهو بودن ، سوی ِ سکوت خزیدن

جدا ز تن ها بودن ، تنهایی رو چشیدن

تنها زشک سرودن ، خود را به کی سپردن ؟

همه وجود ، خواستن ، ولی مدام ترسیدن

چشم امید را بستن ، بی همنفس نشستن

دوراز همه بودن ، آرام آرام شکستن

دل به سیاهی دادن ، در گوشه ای لرزیدن

لحظه به لحظه مُردن ، خاطرات و شمردن

بی ادعا زیستن ، تنهایی و ریسیدن ...

.

.

.

به جرم عاشق شدن ، فدای یک تپیدن ،

                                     فاصله ها را دیدن ، بی اختیار گریستن ...

 

ندا 30/11/85

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 12:50  توسط ندا  |