برای هممون پیش اومده که یه روز صبح که از خواب بیدار می شیم دوست داشته باشیم توی جامون همونطور آروم بشینیم ... بعد دوست داشته باشیم که اصلا به هیچی فکر نکنیم دوست داشته باشیم که دیده نشیم . دوست داشته باشیم که نشنویم . دوست داشته باشیم که اصلا درآن مکان و زمان نباشیم .حس خاصیه . اینکه بخوای که نباشی .بخوای که حتی نفس نکشی . بخوای که از این تکرار زندگی دور شی . بخوای شاید یکمی بیشتر جوون شی . بخوای که یه جورایی این طور بودنهات تموم شه ...
با پلک زدنی می بینی که زنده ای و باید زندگی کنی ...
ندا ۲۱/۰۳/۸۵
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 11:53 توسط ندا
|